ابعاد طنز آمیز رقص بسیجی اقتصادی با دختران تاجیک
وز آنان امید بهی داشتن
سر رشته خویش گم کردن است
به جیب اندرون مار پروردن است

محمد

۲۰:۴۷ – ۱۳۹۲/۱۰/۱۳


بابک زنجانی بچه محل امیر جعفری
سه بدبیاری بابک زنجانی در یک روز /
ابعاد طنز آمیز رقص بسیجی اقتصادی با دختران تاجیک
انتشار فیلم رقصیدن بابک زنجانی با دختران تاجیک در شبکههای اجتماعی کوچکترین بحران بابک زنجانی بود. این فیلم که در شرایط طبیعی میتواند اتفاقی معمولی باشد، با مواضع ماههای اخیر بابک زنجانی که خود را بسیجی اقتصادی نامیده و در ماجرای لغو مجوز برج ایران زمین، خود را به عنوان حماسه ساز اقتصادی معرفی کرده است، ابعاد طنزآمیزی یافته است.
انتشار فیلم رقصیدن بابک زنجانی با دختران تاجیک در شبکههای اجتماعی کوچکترین بحران بابک زنجانی بود. این فیلم که در شرایط طبیعی میتواند اتفاقی معمولی باشد، با مواضع ماههای اخیر بابک زنجانی که خود را بسیجی اقتصادی نامیده و در ماجرای لغو مجوز برج ایران زمین خود را حماسه ساز اقتصادی معرفی کرده است، ابعاد طنزآمیزی یافته است
در حالی که سایت بازتاب سال گذشته برای نخستین بار با اعلام نام بابک زنجانی، از وی در افکار عمومی رونمایی کرد، بابک زنجانی امروز به سوژه دائمی رسانهها تبدیل شده است، به گونهای که روز گذشته وی دچار سه بحران رسانهای شد.
به گزارش آینده، انتشار فیلم رقصیدن بابک زنجانی با دختران تاجیک در شبکههای اجتماعی کوچکترین بحران بابک زنجانی بود. این فیلم که در شرایط طبیعی میتواند اتفاقی معمولی باشد، با مواضع ماههای اخیر بابک زنجانی که خود را بسیجی اقتصادی نامیده و در ماجرای لغو مجوز برج ایران زمین، خود را به عنوان حماسه ساز اقتصادی معرفی کرده است، ابعاد طنزآمیزی یافته است.
بحران دوم بابک زنجانی مربوط به اعترافات رضا ضراب طرف اقتصادی بابک زنجانی در ترکیه است که چند روز قبل به همراه دهها نفر از چهرههای اقتصادی و سیاسی سطح بالا در ترکیه متهم به پولشویی و قاچاق شد. وی در زندان در بازجوییهای خود اظهار کرده که تنها کارمند بابک زنجانی است و بابک رییس وی میباشد.
اما سومین بدبیاری بابک زنجانی در ۲۴ ساعت اخیر، عدم اجازه فرود هواپیمای خط هوایی بابک زنجانی با عنوان هواپیمایی قشم است که پلیس ترکیه به دلیل پرونده قاچاق و پولشویی زنجانی، به این خط هوایی اجازه فرود در ترکیه را نداده است.
البته با همه این مسایل، به نظر میرسد بابک زنجانی فرد خوش شانسی است. چرا که طبق نوشتههای رسانههای ترکیه قرار بوده با گذرنامه جعلی به ترکیه سفر کرده و با رضا ضراب در آنتالیا دیدار کند که در آخرین روزها این موضوع لغو شده است؛ وگرنه باید وی را نیز به فهرست بازداشتیهای پلیس ترکیه اضافه میکردیم.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰

علی
|

۲۲:۱۳ – ۱۳۹۲/۱۰/۰۴

۰
۵
پاسخ

بسیجی ما شهید همت بود شهید باکری بود شهدای عزیزمون بودن که برای این ابو خاک رفتن خونشون دادن برای اینکه این کشور سر بلند باشه.به این نگید بسیجی بابک زنجانی هم عین مرتضوی احمدی نژاد رحیمی بقائی مشائی و….هستش نیت همشون یکی ولی ورژنش فرق میکنه.
پاسخ ها

مرتضی خاکپور

۱۶:۵۶ – ۱۳۹۲/۱۰/۰۷


…
و بسیجی مرتضی خاکپور است که با سالها حضور در جبهه و جانباز بودن از هیچ جایی حقوق نمی دهند و غم نان دارد ؟!
نتیجه اینکه به بابک زنجانی احترام بگذاریم که گرسنه نمی ماند و حتی آنقدر غنی است که گرسنگان را سیر کند .
و این شیوه کار همه است .
و البته درود خدا بر شهید همت و شهید باکری عزیز .
http://mkhakpour9.persianblog.ir


۱۳:۳۲ – ۱۳۹۲/۱۰/۰۵


واکنش بابک زنجانی به نامه ۱۲ نماینده: من قهرمانم
ورود بابک زنجانی را به جرگه رزمندگان
و جانبازان زیر ۲۵ ٪ تبریک می گویم .
و برای ایشان صبر ۲۶ ساله آینده را آرزومندم .
و بدانند که هر دردی را همدردی هم هست . ؟!
پس ای همدرد خوش آمدی ؟!
مقدمت مبارک ؟!
سزای نیکی بدی است
ضرب المثل
روزی یک نفر چوپان در بیابان میگذشت تا زمین علف دار خوبی برای گوسفندان خود پیدا کند دید جنگل آتش گرفته ماری هم در میان آتش مانده است با خود گفت: «خوب است که این مار را از آتش نجات بدهم». رفت مار را برداشت در توبره کرد و رفت که از آتش بگذرد. یکدفعه مار سر از توبره درآورد و گفت: «اشهدت را بگو که میخوام ترا نیش بزنم».
چوپان بیچاره گفت: «خیلی خب این هم مزد من بود؟ بیا بریم از سه تا موجود دیگر بپرسیم اگر گفتند سزای نیکی بدی است مرا نیش بزن والا از توبره بیا بیرون و برو» مار گفت: «بسیار خب». رفتند و رفتند تا رسیدند به جوی آبی، چوپان از آب پرسید: «آیا سزای نیکی بدی است؟» آب گفت: «بلی» چوپان پرسید «چرا؟» آب گفت: «برای اینکه از من زراعت میکنی و سر جوی آب بعد از آب خوردن دست و روی خودت را میشویی و آب دهانت را در من میاندازی»
در اینجا چوپان بیچاره یک سوال را باخت و ناامید شد. مار گفت: «دیدی که یک سوال را باختی برو تا دو سوال دیگر را بکنی». چوپان راه افتاد و رفت و رفت تا رسید به درختی رفت چوپان از درخت پرسید: «آیا سزای نیکی بدی است؟» درخت گفت: «بلی» چوپان باز دلش شکست و پرسید: «چرا؟» درخت گفت: «شما میآیید پای درخت که من باشم در سایهام استراحت میکنید از میوهام میخورید، برگم را به گوسفندانتان میدهید و در آخر هم شاخههای مرا برای چوبدست میشکنید».
در اینجا امید چوپان قطع شد مار گفت: «دیدی دو سوال را باختی یک سوال دیگر داری». چوپان راه افتاد و رفت و رفت تا رسید به یک روباهی، چوپان تا به روباه رسید گفت: «شیخ روباه بگو ببینم سزای نیکی بدی است؟» روباه گفت: «باید من اصل مطلب را بدانم بعد بگویم» چوپان داستان آتش گرفتن جنگل و گرفتار بودن مار را برای روباه تعریف کرد. روباه با خود فکری کرد و گفت: «من اول باید ببینم وقتی که تو مار را توی توبره کردی چطور به میان توبره رفت حالا هم مار را با توبره به زمین بگذار و مار یک مرتبه دیگر برود به میان توبره که من ببینم و دربیایید که فتوی بدهم».
مار از توبره درآمد به محض اینکه رفت به میان توبره روباه گفت: «امانش نده بزن با سنگ او را بکش که سزای نیکی بدی است و این را هم در گوش بگیر که دوباره مار را در آستین خود راه ندهی!»
فردوسی بزرگ نیز می فرمایند :
سر ناکسان را برافراشتن



