سیاسی

ظریف: امضای یادداشت تفاهم، پنجره‌ای استثنایی را برای دیپلماسی گشوده ‌است

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» در مجله «اندیشکده پایاب» با تأکید بر اینکه امضای یادداشت تفاهم میان روسای‌جمهور ایران و آمریکا فرصتی تاریخی و زمان‌دار برای دیپلماسی فراهم کرده است، خواستار بهره‌برداری از این فرصت شد.

به گزارش سلام نو و به نقل از ایرنا، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» در مجله «اندیشکده پایاب» با تأکید بر اینکه امضای یادداشت تفاهم میان روسای‌جمهور ایران و آمریکا فرصتی تاریخی و زمان‌دار برای دیپلماسی فراهم کرده است، خواستار بهره‌برداری از این فرصت شد.

محمدجواد ظریف در این مقاله با طرح راهبرد «توازن فراگیر» مبتنی بر تقویت روابط با همسایگان، چین، روسیه و اروپا، بر ضرورت گذار از «نگاه تهدیدمدار» به «نگاه فرصت‌مدار» در سیاست داخلی و خارجی کشور تأکید کرده است.

در متن این مقاله آمده:

 ناکامی آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف خود در دو جنگ اخیر، همراه با امضای یادداشت تفاهم میان روسای‌جمهور ایران و آمریکا در ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، پنجره‌ای استثنایی برای دیپلماسی گشوده است. این فرصت زمان‌دار است؛ اگر ایران در بازه‌های زمانی تعیین‌شده (به‌ویژه دوره شصت‌روزه پیشنهادی) به توافق نهایی نرسد، بهبود اقتصادی دشوار خواهد بود و احتمال ناآرامی داخلی یا تجاوز مجدد، به‌ویژه پس از انتخابات آمریکا، منتفی نیست.

در جهان «پساقطبی» کنونی، آمریکا در حال افول است و هیچ قدرتی – نه آمریکا و نه دیگران – توان ایفای نقش هژمون جهانی یا منطقه‌ای را ندارد؛ شکست آمریکا در دو رویارویی اخیر با ایران گواه این روند است. با این حال، برخلاف انتظار، روسیه و چین در این دو جنگ نه هم‌پیمان ایران شدند و نه همکاری معناداری کردند. قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت علیه ایران، با وجود بی‌اعتبار ساختن سازمان ملل، نشان داد حتی ۱۳۶ کشور از جنوب جهانی نیز از هم‌بانی با متجاوزان ابایی نداشتند؛ نتیجه اینکه در شرایط فعلی حتی دوستان ایران در جنوب جهانی از حمایت آشکار از ایران در برابر آمریکا و غرب گریزانند.

سه فرصت کلیدی برآمده از یادداشت تفاهم قابل شناسایی است:

۱. اراده و توان ایستادگی مردم و نظام: پیش‌بینی‌های نتانیاهو و ترامپ درباره ناتوانی نظامی، شورش داخلی یا فروپاشی سرزمینی ایران در کمتر از یک هفته، به رغم شهادت رهبر و فرماندهان ارشد، نقش بر آب شد. گرایش نزدیک‌ترین متحد اسرائیل در خلیج‌فارس به سمت ایران نشانه بهره‌وری این اهرم است.

۲. عدم همسانی اهداف بازیگران منطقه‌ای و حتی آمریکا و اسرائیل: «همسویی» با «همسانی» یکسان نیست. نتانیاهو در فاصله دو جنگ توانست با بهره‌برداری از فجایع دی‌ماه ۱۴۰۴، ذهن ترامپ و برخی سران منطقه را نسبت به همراهی مردم ایران با متجاوزان مسموم کند و ترامپ را وارد جنگ رمضان کند. با این حال آمریکا اکنون دریافته فروپاشی نظام ایران – حتی در صورت امکان – این کشور را برای مدت‌ها گرفتار غرب آسیا کرده و از هدف راهبردی مهار چین بازمی‌دارد. سیاست «اول اسرائیل» در آمریکا رو به افشا شدن است و کشورهای منطقه دریافته‌اند که صرفاً «سپر بلای» اسرائیل به‌شمار می‌روند.

۳. اهرم تنگه هرمز: ایران در جنگ اخیر نشان داد توان و اراده عملی‌کردن تهدید چندین‌دهه‌ای خود درباره تنگه هرمز را دارد؛ اصل این است که «تنگه هرمز یا برای همه است یا برای هیچ‌کس».

هیچ‌یک از این سه اهرم دائمی نیستند: بسته ماندن طولانی‌مدت هرمز یا سوءاستفاده کوتاه‌مدت از آن، اجماع جهانی (حتی همراه با چین) علیه ایران خواهد ساخت؛ ادامه تنش‌های مدیریت‌نشده نیز به رژیم اسرائیل و لابی آن فرصت می‌دهد تا اختلاف بنیادین اهداف خود با آمریکا را کم‌رنگ کنند.

الف) نهادینه‌سازی روایت دستاوردها

باید فوراً یک «روایت میهنی» از دستاوردها آفریده شود تا از دوقطبی‌شدن جامعه پس از یادداشت تفاهم جلوگیری شود. این روایت باید بر مبنای «جهش به پیش از موضع خودباوری» باشد، نه بازگشت به گذشته یا عقب‌نشینی. دغدغه امنیت سرزمینی ایران ۲۲۰ ساله است (از قاجار تا امروز)؛ برای نخستین‌بار از دوران فتحعلی‌شاه (۱۸۰۴ میلادی)، ایران توانست به رغم پشتیبانی قدرت‌های بزرگ از متجاوز، در جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان از خاک خود دفاع کند و مانع دستیابی متجاوزان به اهدافشان شود. این «درماندگی اسرائیل» و شکست دو قدرت اتمی است و نباید اجازه داد این دستاورد به روایت «ذلت» یا «پشیمانی» تقلیل یابد.

ب) پایان تهدیدمداری و آغاز فرصت‌مداری؛

ایران «دیرینه‌ترین تمدن-دولت» است و تاریخ طولانی تجاوزهای خارجی به این کشور، ذهنیت تهدیدمدار را در روان فردی و اجتماعی ایرانیان نهادینه کرده است. اکنون که «دوران بزن‌دررو» پایان یافته، باید این نگاه با رویکرد فرصت‌مدار جایگزین شود؛ نه صرفاً در شعار، بلکه در شیوه رفتار حکومت با مردم و در سیاست خارجی.

باور به مردم به‌عنوان ستون اصلی بازدارندگی، نرم‌خویی با شهروندان، و تقویت جامعه مدنی و بخش خصوصی پیش‌نیاز داخلی این جهش است، همراه با مقابله با «سازمان نفوذ» در کشور. در سطح جهانی نیز دیپلماسی باید یکی از ستون‌های اصلی امنیت ملی و ابزار کانونی برای بازگرداندن ایران به زنجیره ارزش جهانی قلمداد شود.

ج) توازن فراگیر و دیپلماسی چندوجهی فرصت‌مدار

در نگاه سنتی، دیپلماسی تنها در بحران‌های وجودی و به‌عنوان «اکل میته» به‌کار رفته و پس از رفع خطر کنار گذاشته شده است – از ماجرای لانه جاسوسی تا برجام – یادداشت تفاهم اخیر یک «فرصت» است، نه «تحمیل».

راهبرد پیشنهادی «توازن فراگیر» با تمرکز بر:

• همسایگان: بهره‌گیری از جهش جایگاه ایران در جهان اسلام پس از جنگ رمضان و ایجاد ائتلافی چندجانبه با هسته مرکزی ایران، ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان، همراه با قطر، عمان، اندونزی و مالزی، برای مقابله سیاسی با طرح «اسرائیل بزرگ».

• روسیه و چین: همکاری باید بر پایه اصالت پیوندها باشد نه نیاز و درماندگی ایران؛ چین به دلیل جایگاه فناورانه و اقتصادی، شریک کلیدی‌تری است.

• اروپا: بازسازی روابط ضروری است هرچند «خودمختاری راهبردی» اروپا در عمل محدود و وابسته به سیاست آمریکاست.

• مدیریت تنش با آمریکا: پیش‌نیاز اصلی برای تحقق سایر پیوندهای جهانی است، چون بدون آن، حتی متحدان ایران نیز از همکاری هزینه‌بر پرهیز می‌کنند.

پرونده‌های مذاکراتی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

۱. پرونده‌های تغییرناپذیر هویتی (استقلال سیاسی، عدم شناسایی اسرائیل در برابر سلطه‌گری و حمایت آمریکا از اسرائیل) که باید با توافق بر خطوط قرمز مدیریت شوند، نه حل کامل – مثلاً تعهد متقابل به عدم تجاوز و خروج ایران از فهرست حامیان تروریسم –

۲. پرونده‌های همکاری کوتاه‌مدت مانند عراق، افغانستان، مواد مخدر، مهاجرت و همکاری‌های علمی، که با گفت‌وگوی مستمر و احتمالاً بازگشایی دفاتر حفاظت منافع قابل مدیریت‌اند.

۳. پرونده‌های اختلاف قابل مدیریت مانند تحریم‌ها، پرونده هسته‌ای و موشکی، که کلید حل آن‌ها دستیابی به چارچوب مشترک درباره غنی‌سازی (احتمالاً از طریق کنسرسیوم منطقه‌ای) و لغو تحریم‌های هسته‌ای در ازای تصویب پروتکل الحاقی است.

تنگه هرمز باید به‌عنوان «آورده» ایران در مذاکرات مطرح شود، نه امتیازی رایگان؛ هرگونه امتیازدهی یک‌جانبه بدون مابه‌ازا – مانند محدودیت داوطلبانه گذشته بر برد موشک‌ها -، تنها این اهرم قدرت را بدون نتیجه از دست می‌دهد.

آینده تنها با آشتی با گذشته، یادگیری از آن و کنار گذاشتن روایت‌های نادرست (به‌ویژه برابر دانستن دیپلماسی با وادادگی) ساخته می‌شود. پس از برجام نیز تخریب دیپلماسی در دستور کار قرار گرفت؛ تکیه بیش‌از حد بر برآوردهای نظامی و امنیتی‌کردن همه امور، عاملی در فاصله گرفتن مردم از حکومت و گسترش نفوذ بیگانه بوده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دکمه بازگشت به بالا